<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهش های روابط بین الملل</title>
    <link>https://www.iisajournals.ir/</link>
    <description>پژوهش های روابط بین الملل</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 20 Feb 2027 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 20 Feb 2027 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>سیاست خارجی روسیه در قبال کشورهای جنوب جهانی</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_234726.html</link>
      <description>تشدید تنش‌ها میان روسیه وغرب، به‌ویژه پس از الحاق کریمه (۲۰۱۴) و جنگ اوکراین (۲۰۲۲)، منجر به تغییرات چشمگیری در سیاست خارجی روسیه شده است. نارضایتی روسیه از نظم بین‌المللی تحت سلطه آمریکا و نارضایتی فزاینده کشورهای جنوب جهانی از جایگاه خود در ساختارهای قدرت جهانی، زمینه را برای چرخش روسیه به سمت این کشورها فراهم کرده است. جنوب جهانی به عنوان مجموعه‌ای از کشورهای عمدتاً در حال توسعه و وزن اقتصادی و سیاسی روبه رشد، به بازیگری مهم در معادلات بین‌المللی تبدیل شده است. با توجه به مساله مهمی که مطرح شد، سوال اصلی است که سیاست خارجی روسیه در قبال کشورهای جنوب جهانی چگونه قابل تبیین است؟ فرضیه اصلی این است که روسیه در مواجهه با انزوای ناشی از تحریم‌های غرب، تلاش می‌کند با گسترش تعاملات سیاسی، اقتصادی و نظامی با کشورهای جنوب جهانی، ضمن کاهش فشار تحریم‌ها، نقش مؤثرتری در شکل‌دهی به یک نظم بین‌المللی چندقطبی ایفا کرده و منافع خود را در برابر غرب پیش ببرد. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و تکیه برمنابع کتابخانه‌ای، اسناد رسمی، مقالات علمی و تحلیل روندهای جاری در روابط بین‌الملل، به بررسی ابعاد مختلف سیاست خارجی روسیه در قبال جنوب جهانی و تأثیرات متقابل آن‌ها می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد که روسیه از ابزارهای متنوعی چون همکاری‌های نظامی و امنیتی، فروش تسلیحات، انرژی و مشارکت در سازمان‌های بین‌المللی مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای برای تقویت نفوذ خود در جنوب جهانی استفاده می‌کند. با این حال، این سیاست با چالش‌هایی نظیر رقابت با چین و محدودیت‌های اقتصادی روسیه روبروست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل &amp;laquo;حاکمیت فناورانه محدود&amp;raquo; : تبیین سازگاری اجباری کره جنوبی در بخش تراشه‌ها</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_242693.html</link>
      <description>در گذار نظم بین‌الملل از وابستگی متقابل لیبرال به &amp;amp;laquo;ژئواکونومیک اجباری&amp;amp;raquo;، ابزاری‌سازی زنجیره‌های تأمین نیمه‌هادی، کارآمدی استراتژی‌های سنتی قدرت‌های میانی نظیر &amp;amp;laquo;موازنه&amp;amp;raquo; را به چالش کشیده است. پژوهش حاضر با تمرکز بر پارادوکس ساختاری کره جنوبی، به دنبال پاسخ به این پرسش است که چرا سئول علی‌رغم هزینه‌های گزاف اقتصادی، ناگزیر به همسویی کامل با ایالات متحده شده است؟ این مقاله با معرفی مفهوم نوآورانه &amp;amp;laquo;حاکمیت فناورانه محدود&amp;amp;raquo;، استدلال می‌کند که برخورداری از &amp;amp;laquo;توانمندی تولیدی&amp;amp;raquo; بدون کنترل بر &amp;amp;laquo;فناوری‌های بالادستی انحصاری&amp;amp;raquo; (مانند تجهیزات و نرم‌افزارهای آمریکایی)، عاملیت راهبردی قدرت‌های میانی را سلب می‌کند. با بهره‌گیری از روش‌شناسی رهگیری علّی فرایندها، این پژوهش مکانیسم انتقال فشار از کنترل‌های صادراتی ۲۰۲۲ آمریکا به اقتصاد سیاسی داخلی کره را ردیابی کرده و نشان می‌دهد که چگونه سئول از راهبرد موازنه به مدل رفتاری &amp;amp;laquo;سازگاری اجباری&amp;amp;raquo; تغییر جهت داده است؛ وضعیتی که در آن بازیگر، زیان‌های اقتصادی قطعی (سقوط ۷۸.۱ درصدی سرمایه‌گذاری در چین) را برای دفع ریسک‌های وجودی فناورانه می‌پذیرد. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که &amp;amp;laquo;حاکمیت فناورانه محدود&amp;amp;raquo; یک استثنا نیست، بلکه به‌عنوان یک لنز تحلیلی جدید، قابلیت تبیین رفتار سایر قدرت‌های &amp;amp;laquo;تکنو - صنعتی&amp;amp;raquo; نظیر هلند و ژاپن را در نظم دوقطبی جدید داراست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اهداف توسعه هوش‌مصنوعی در دوره شی‌جین‌پینگ (2024-2013)</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_242691.html</link>
      <description>ظهور هوش مصنوعی به‌عنوان یک فناوری تحول‌آفرین، در حال دگرگون‌سازی بنیان‌های قدرت، حکمرانی و رقابت ژئوپلیتیکی در نظم بین‌الملل معاصر است. در این چارچوب، جمهوری خلق چین، به‌ویژه در دوره رهبری شی جین‌پینگ، با اتخاذ رویکردی ترکیبی و ساختارمند، هوش مصنوعی را به ابزار کلیدی در پیشبرد اهداف چندلایه ژئواستراتژیک خود تبدیل کرده است. پژوهش حاضر با تلفیق دو چارچوب نظری رئالیسم نوکلاسیک و نظریه شبکه، در پی آن است که تحلیل کند دولت شی‌جین‌پینگ چگونه از توسعه هدفمند هوش مصنوعی برای بازآرایی موقعیت خود در نظم جهانی استفاده می‌کند؟ فرضیه موقت این پژوهش که مبتنی بر روش تحلیل محتوای کیفی است، نشان می‌دهد که؛ اهداف چین از توسعه هوش مصنوعی در دو سطح کوتاه‌مدت و بلندمدت قابل صورت‌بندی‌اند. در سطح کوتاه‌مدت، چین در پی افزایش ظرفیت حکمرانی دیجیتال، ارتقاء قدرت نرم، توسعه دیپلماسی فناوری، و تضعیف وابستگی راهبردی به غرب تا افق ۲۰۳۵ است و در سطح بلندمدت، اهداف کلان‌تری چون توازن‌سازی ساختاری در برابر هژمونی ایالات متحده، شکل‌دهی به نظم چندقطبی بر مبنای پلتفرم‌های فناورانه، و تثبیت نقش هژمونیک در معماری ژئوتکنولوژیک جهانی تا افق ۲۰۵۰ دنبال می‌شود. جمع آوری داده‌ها در این پژوهش به صورت مراجعه به منابع اینترنتی و کتابخانه‌ای می‌باشد. یافته ها نشان می‌دهد که دولت چین با بهره‌گیری شبکه‌ای از فناوری، سرمایه‌گذاری زیرساختی، نهادسازی دیجیتال، و تولید استانداردهای بین‌المللی، در پی آن است تا نظم موجود را به نفع الگوی حکمرانی خود بازتعریف نماید. بدین‌ترتیب، هوش مصنوعی نه صرفاً فناوری، بلکه ابزار قدرت‌افزایی سیستماتیک برای چین در دوران رقابت‌های ژئوپلیتیکی آینده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیلی بر ملاحظات و شاخص‌های الگوی رفتاری ایران و ترکیه در بحران کرکوک (2018-2017).</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_235500.html</link>
      <description>مسئله کرد یکی از مهم ترین مسائل خاورمیانه در صد سال اخیر بوده است.منازعه صفوی و عثمانی و همچنین تقسیم شدن کردها در میان کشور های مختلف را می توان سرآغازی دانست که مسئله کرد را از فرایندی داخلی به سطح منطقه ای تبدیل نمود.از این رو تحولات در مسئله کرد برای کشور های منطقه دارای اهمیت بوده است.در این میان مسئله کرکوک به دلیل وجود منابع انرژی و همچنین قومیت های مختلف برای کشور های منطقه مهم بوده و مسائل سیاسی این استان دارای ابعاد منطقه ای هستند.این پژوهش ضمن بررسی جایگاه کرکوک در قانون اساسی عراق و با تاکید بر الگو های رفتاری در مدیریت بحران همچون رفتار تهاجمی،رفتار بدون ملاحظه،رفتار با احتیاط،مسولانه و قاعده مند،نگاهی تحلیلی بر الگوی رفتاری ایران و ترکیه در بحران کرکوک و در حمله ارتش عراق به این استان در سال 2017 دارد.از این رو،پرسش اصلی این مقاله آن است که الگوی رفتاری ایران و ترکیه در قبال بحران کرکوک بر مبنای چه شاخص هایی قابل فهم و ارزیابی است؟در پاسخ به این پرسش و با بهره گیری از نظریه مدیریت بحران بنجامین میلر به صورت بندی این فرضیه پرداخته شده است که الگوی رفتاری ایران و ترکیه در کرکوک تهاجمی بوده است.زیرا کنترل کرکوک از سوی کردها می تواند بستر استقلال اقلیم کردستان را فراهم کند و این امر با توجه به وجود اکراد در این کشور،می تواند خواسته های آن را افزایش دهد.لازم به ذکر است که روش تحقیق در این مقاله توصیقی- تحلیلی می باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل رقابت چین و آمریکا بر سر هژمونی: با تأکید بر دوره ریاست جمهوری ترامپ</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_242656.html</link>
      <description>رقابت چین و آمریکا بر سر هژمونی باگذشت زمان تشدید خواهد شد. اگر جنگ تجاری بین دو قدرت پایان یابد، احتمالاً نوع مشابهی از درگیری تا زمانی که رقابت هژمونی چین و آمریکا ادامه دارد، رخ خواهد داد. هدف مقاله حاضر که به روش پژوهش تبینی انجام‌شده است، بررسی رقابت آمریکا و چین بر اساس نظریه ثبات هژمونیک و انتقال قدرت است. سؤالی که مطرح می‌شود این است که وقتی یک دولت مستقر و یک دولت در حال ظهور در سیاست جهانی باهم روبرو می‌شوند، چه اتفاقی می‌افتد؟ در پاسخ این فرضیه مطرح می‌شود که این امر تا حد زیادی به انتخاب‌های دولت مستقر در قبال دولت نوظهور و واکنش دولت نوظهور به آن‌ها بستگی دارد. درواقع ترس آمریکا از هژمونی رو به کاهش خود و ظهور سریع چین به‌عنوان رقیب این کشور، محرک انتخاب‌های رهبران آمریکا از اوباما تا بایدن و ترامپ برای رقابت، جنگ تجاری و گاهی مصالحه با چین بوده است. نتایج تحقیق حاکی از آن است که علت اصلی رقابت و جنگ تجاری و یا گاهی مصالحه دو اقتصاد بزرگ جهان، سیاسی است؛یعنی رقابت بر سر هژمونی جهانی. ازاین‌رو، آمریکا با اعمال تعرفه بر کالاهای چینی به دنبال بهبود تراز تجاری با چین نیست؛ بلکه به دنبال مهار و مدیریت چین برای حفظ هژمونی خود در جهان است. بنابراین درک جنگ تجاری آمریکا و چین مستلزم توجه دقیق به اهمیت رقابت قدرت بین این دو کشور است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فهم سیاست خاورمیانه‌ای ترامپ در چارچوب موازنه فراساحلی.</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_242658.html</link>
      <description>دکترین موازنه فراساحلی بعد از تحمیل هزینه‌های سنگین و شکست سیاست خارجی مداخله‌جویانه دولت جرج بوش (2000 تا 2008) در خاورمیانه، در محافل آکادمیک و سیاسی آمریکا مورد توجه قرار گرفت. باراک اوباما مقدمات اجرای آن را با بازنگری در دکترین بین‌الملل‌گرایی لیبرال فراهم کرد اما اجرای رسمی آن در دولت دونالد ترامپ صورت گرفت. بر همین اساس، پرسش کلیدی پژوهش حاضر این است که دکترین موازنه فراساحلی در تدوین و اجرای سیاست خاورمیانه‌ای دولت‌های اول و دوم دونالد ترامپ چه نقشی داشته است؟ یافته‌های پژوهش حاکی از این است که سیاست خاورمیانه‌ای دولت ترامپ با اتخاذ و اجرای سیاست‌هایی همانند تمرکز بر کاهش هزینه‌ها، دوری‌گزینی از ورود به جنگ‌های بزرگ و فرسایشی، اجرای راهبرد وارد کردن ضربات سنگین با ردپای سبک در مبارزه با تروریسم، انفصال از راهبرد بین‌الملل‌گرایی لیبرال برای نزدیکی به بازیگران دموکراتیک و سرکوب رژیم‌های یاغی، حمایت از بازیگران نیابتی برای ایجاد ائتلاف‌های منطقه‌ای با محوریت ایران‌هراسی و تمرکز بر عدم اشاعه هسته‌ای در خاورمیانه حداکثر تطابق و نزدیکی را با راهبرد موازنه فراساحلی داشته است. ترامپ با در پیش گرفتن راهبردی انقباض‌گرایانه اما نه انزواگرایانه، بر حفظ هژمونی آمریکا در خاورمیانه با تکیه بر ایفای نقش فعال متحدان منطقه‌ای متمرکز شد. در همین راستا دولت ترامپ تلاش کرد با قرارداد ابراهیم، اعراب و اسرائیل را به هم نزدیک کند و با وارد کردن ضربات محدود اما کشنده به بازیگران ضدآمریکایی و نیروهای تروریستی، موازنه قوا را به نفع واشنگتن تغییر دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیلی بر رویکرد سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در جنگ اوکراین؛ دستاوردها و چالش‌ها</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_186360.html</link>
      <description>بحران اوکراین انعکاس رقابتهای ژئوپلتیک قدرتهای بزرگ برای دستیابی به هژمونی جهانی است. جمهوری اسلامی صراحتاً حمله نظامی روسیه به اوکراین را محکوم نکرده و جهان غرب بویژه آمریکا را عامل اصلی بحران اعلام کرده است. در این راستا، مقاله حاضر درصدد پاسخ به این سئوال است که کدام پندارها و مؤلفه ها بر رویکرد سیاست خارجی ایران در قبال تهاجم نظامی روسیه به اوکراین تاثیر گذاشته است؟ در پاسخ میتوان گفت &amp;amp;laquo;ساخت درونی نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران و ادراک تصمیم گیرندگان آن از تحولات در ساختار نظام بین الملل و تغییر در موقعیت بازیگران عمده آن، جهت گیری سیاست خارجی ایران در قبال بحران اوکراین را شکل داده است&amp;amp;raquo;. در واقع، حاکم بودن راهبرد &amp;amp;laquo;شرق‌‌گرایی&amp;amp;raquo; بر سیاست خارجی و تلاش برای ایجاد یک جهان چند قطبی، اتخاذ رویکردی متعادل در قبال تنش میان روسیه و اوکراین را برای ایران دشوار ساخته است. لذا برغم اعلام بیطرفی، ایران در عمل از تهاجم روسیه حمایت کرده و این اقدام مسکو را آغاز دگرگونی در نظام بین‌الملل دانسته که به تهران امکان بازیگری در عرصه جهانی را میدهد. مقاله با سنجش پیامدهای بحران توصیه میکند ایران با اتخاذ سیاست بیطرفی فعال و حمایت از راه حلهای سیاسی از ایران هراسی و تحریک دولتهای غربی اجتناب و بر نقش سازنده خود در منطقه بیافزاید. مقاله با رویکردی کیفی و استفاده از روش تحلیل رویدادها در روابط تهران - مسکو و تاثیر تحولات درساختار نظام بین الملل و ساخت سیاست داخلی ایران در چارچوب نظریه واقعگرایی نئوکلاسیک، سیاست خارجی ایران را بررسی میکند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تحول پارادایم سیاست خارجی چین و تاثیر آن بر روابط با هند (2024-1978)</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_233119.html</link>
      <description>با تحول در منطق سیاست خارجی چین شاهد توسعه روابط اقتصادی-تجاری و کنترل و مدیریت اوضاع مرزی با هند هستیم. این امر علی رغم مشکلات و چالش‌ها از ثبات و تداوم کافی در جهت رفاه مردم برخوردار بوده است. پرسش اصلی این پژوهش بر این مبنا استوار است که پارادایم حاکم بر منطق سیاست خارجی چین در فاصله 2024-1978 دستخوش چه تحولی شده است و این تحول چگونه روابط این کشور با هند را تحت تاثیر قرار داده است؟ در پاسخ فرضیه اصلی این مقاله بیان می‌دارد که تحول پارادایمی که از 1978 به بعد در منطق سیاست خارجی چین حاکم شده است، در اولویت قرار دادن پارادایم توسعه‌گرایی اقتصادی می‌باشد. در تحلیل این امر از نظریه اسپارت‌ها که بر اهمیت عنصر اعتقادات رهبران و محدودیت-های ساختاری تاکید دارد، استفاده شده است. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی و روش جمع آوری داده ها به صورت کتابخانه ای و اسنادی است. چارچوب ادراکی رهبران چین متغیر مستقل و توسعه روابط اقتصادی- تجارتی و مدیریت و کنترل اوضاع مرزی با هند متغیرهای وابسته می باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نظام احالۀ مسئولیت به‌مثابه نظم امنیتی در شرق آسیا: الزام‌ها و بسترهای کنش ایالات‌متحده آمریکا</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_233984.html</link>
      <description>ژئوپلیتیک بحران در شرق آسیا و ظهور چین به‌عنوان یک قدرت جهانی باعث شده است تا ایالات‌متحده در واکنش به چالش‌های نوظهور امنیتی، استراتژی «احالۀ مسئولیت» را به‌عنوان ابزاری برای مدیریت نظم امنیتی منطقه‌ی شرق آسیا در پیش گیرد. این مقاله با هدف ارائه تصویری از نظم امنیتی در شرق آسیا و شناسایی رویکرد امریکا در هدایت این نظم در تلاش است تا به این پرسش پاسخ دهد که اجرای نظام احالۀ مسئولیت ایالات‌متحده امریکا در نظم امنیتی در شرق آسیا در چارچوب چه الزام‌ها و بسترهایی نمود می‌یابد؟ پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی–تبیینی و بر پایه چارچوب نظری احالۀ مسئولیت و نظریه نظم منطقه‌ای سامان یافته است. یافته‌ها نشان می‌دهند که نظم امنیتی شرق آسیا مبتنی بر الزامات متنوعی در سطوح ملی، منطقه‌ای و جهانی است؛ از جمله الزامات نظامی، سیاسی و اقتصادی کشورها، تحولات نهادهای منطقه‌ای و روند گذار از نظم تک‌قطبی به نظم چندقطبی. همچنین، بسترهای اجرای استراتژی احالۀ مسئولیت از سوی آمریکا، در ظرفیت‌های داخلی کشورها و نقش‌آفرینی نهادهای منطقه‌ای و بین‌المللی نهفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>عوامل داخلی مؤثر بر روند دولت - ملت‌سازی در افغانستان ۲۰۲۲ - ۲۰۰۱: خوانش استادان دانشگاه و کارشناسان روابط بین‌الملل</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_234202.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر داخلی بر روند دولت ـ ملتسازی در افعانستان از  2022 ـ 2001، خوانش استادان دانشگاه و کارشناسان روابط بینالملل، از طریق انجام مصاحبه عمیق با 15 تن از اساتید دانشگاه و کارشناسان روابط بینالملل انجام شدهاست. این تحقیق مبتنی بر تجمیع مفاهمیمی چون  دولت شکننده، ساختارگرایی اجتماعی، چرخ نخبگان و جامعه موزاییکی به‌عنوان چارچوب مفهومی ـ نظری، با استفاده از روش تحلیل مضمون مهم‌ترین عوامل موثر بر روند دولت‌ ـ ملت‌سازی در کشور را از منظر  استادان دانشگاه و آگاهان حوزه روابط‌ بین‌الملل در افغانستان شناسایی کردهاست. سوال اصلی پژوهش این است که استادان دانشگاه و کارشناسان روابط‌ بین‌الملل، کدام عناصر و مولفه‌ها را به‌عنوان مهم‌ترین عوامل داخلی دولت ـ ملت‌سازی در افغانستان از سال 2001 تا 2022 می‌دانند؟ براساس یافتههای این تحقیق، مشارکت کنندگان به‌طور کلی چهار مضمون عمده؛ یعنی رشد روزافزون رسانه‌ها، شکل‌گیری نظام انتخاباتی، مشارکت اجتماعی و سیاسی زنان و شکل‌گیری جامعه مدنی طی این دو دهه را به‌عنوان عوامل داخلی مؤثر بر روند دولت ـ ملتسازی در افغانستان عنوان کردهاند. این در حالی است که به باور پاسخگویان پژوهش، همه عوامل تاثیرگذار با چالش‌هایی مواجه بودهاند که از آن جمله به دولت شکننده، فقدان حاکمیت قانون، فساداداری و وابستگی به حمایتهای خارجی صریحا اشاره شده است. نتایج تحقیق حاکی از آن‌است که در طی دو دهه نظام جمهوریت،  فرآیند دولت ـ ملتسازی به دلیل تقویت و گسترش چالش‌های فوق و برخی عوامل تأثیرگذار خارجی دیگر، کمر خم نموده و به شکست مواجه گردید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ابهام راهبردی و هم‌افزایی چندبعدی، جنگ هیبریدی روسیه علیه اوکراین</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_238417.html</link>
      <description>در این پژوهش با تمرکز بر جنگ هیبریدی روسیه علیه اوکراین، تلاش شده است نقش ابهام راهبردی و هم‌افزایی چندبعدی ابزارهای نظامی، اقتصادی، سایبری، اطلاعاتی و... در تسهیل دستیابی روسیه به اهداف سیاسی خود تبیین شود. سوال اصلی پژوهش این است که در جنگ هیبریدی روسیه علیه اوکراین، استفاده از ابهام راهبردی و هماهنگی چندبعدی میان ابزارها چگونه بر دستیابی روسیه به اهداف سیاسی خود تأثیر می‌گذارد؟ فرضیه پژوهش نیز بر این موضوع استوار است که به‌کارگیری ابهام راهبردی و هم‌افزایی چندبعدی میان ابزارهای نظامی، اقتصادی، سایبری، اطلاعاتی و... در چارچوب جنگ هیبریدی روسیه علیه اوکراین، با ایجاد فضای خاکستری میان جنگ و صلح، دشوارسازی انتساب مستقیم مسئولیت، اختلال در فرایند تصمیم‌گیری حریف و تقویت اهرم‌های فشار و چانه‌زنی مسکو، به طور کلی دستیابی روسیه به اهداف سیاسی مورد نظر خود را تسهیل می‌کند. این مطالعه با رویکرد کیفی و روش توصیفی ـ تحلیلی، مبتنی بر داده‌های اسنادی، گزارش‌های رسمی، دکترین‌های نظامی و تحلیل‌های ثانویه انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که جنگ هیبریدی روسیه از طریق استفاده نظام‌مند از ابهام راهبردی، بهره‌گیری از بازیگران رسمی و غیررسمی، تلفیق عملیات میدانی با جنگ اطلاعاتی-سایبری و سلاح‌سازی ابزارهای اقتصادی و انرژی، فضایی خاکستری میان جنگ و صلح ایجاد می‌کند که در آن امکان مدیریت تنش، افزایش اهرم‌های فشار و پیشبرد اهداف سیاسی بدون اتکا به الگوی کلاسیک نبرد متعارف فراهم می‌شود. بر این اساس، الگوی هیبریدی مبتنی بر ابهام راهبردی و هماهنگی چندبعدی، به‌عنوان ابزاری کارآمد در خدمت تحقق اهداف سیاسی روسیه در بحران اوکراین عمل می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دفاع دیالکتیکی از وحدت عقل و فضیلت: تبیین راه‌حل پوپری برای اکراسیای سیاسی در حکمرانی مدرن</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_239398.html</link>
      <description>اکراسیای سیاسی، به عنوان شکاف بین شناختِ خیر جمعی و عملِ مغایر با آن، یکی از چالش‌های اساسی حکمرانی در جوامع مدرن است. این مقاله با تکیه بر دیالکتیک سقراطی (وحدت عقل و فضیلت از طریق گفت‌وگوی انتقادی) و عقلانیت انتقادی پوپر (نفی جزم‌گرایی و تأکید بر اصلاح‌پذیری نهادها)، راه‌حلی نوین برای کاهش این تناقض ارائه می‌دهد. پرسش محوری آن است: چگونه می‌توان با تلفیق این دو نظریه، اکراسیای سیاسی را در ساختارهای حکمرانی مدرن مهار کرد؟ فرضیه مقاله این است که عقلانیت فرایندمحور (ترکیب مشارکت شهروندی و نهادهای نقاد) می‌تواند به عنوان واسطه‌ای برای تحقق عملی آرمان سقراط عمل کند. این پژوهش با روش تحلیل فلسفی-اجتماعی و بررسی نمونه‌هایی مانند بودجه‌ریزی مشارکتی، نشان می‌دهد که دیالکتیک از سطح فردی به سطح نهادی ارتقا یافته و با تبدیل فضیلت به فرایندهای حکمرانی، اکراسیا را کاهش می‌دهد. نوآوری مقاله در پیوند زدن فلسفه اخلاق سقراط با مهندسی اجتماعی پوپر است، که تاکنون در ادبیات موجود مغفول مانده است. یافته‌ها حاکی از آن است که حکمرانی مدرن تنها با عبور از رویکردهای تک‌بعدی و پذیرش «دیالکتیک نهادی» می‌تواند بر این چالش غلبه کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از یکپارچگی تا ذوب شدن: سرنوشت نهادهای منطقه‌ای آمریکای‌لاتین در منطقه‌گرایی سیال (مطالعه موردی آلبا، اوناسور و اتحادیه‌اقیانوس‌آرام)</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_239914.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف تحلیل تحولات نهادهای منطقه‌ای در آمریکای لاتین در چارچوب مفهوم منطقه‌گرایی سیال و بررسی پدیده &amp;amp;quot;ذوب شدن&amp;amp;quot; نهادها انجام شده است. روش تحقیق کیفی و بر اساس رویکرد استقرایی و استراتژی تحلیل موردی تطبیقی است. جامعه پژوهش، نهادهای منطقه‌ای فعال در آمریکای لاتین بوده و نمونه‌های مورد بررسی شامل سه نهاد کلیدی آلبا، اوناسور و اتحادیه‌اقیانوس‌آرام هستند که به‌روش گلوله برفی (نمونه‌گیری هدفمند) انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مطالعه اسناد رسمی، مقالات علمی و گزارش‌های تحلیلی گردآوری شدند. روایی و پایایی داده‌ها با استفاده از چندمنبعی و تحلیل تطبیقی تضمین شد. تحلیل داده‌ها به‌روش تحلیل محتوای کیفی و با استفاده از چارچوب تیپولوژی منطقه‌گرایی سیال (مشاوره، همکاری، یکپارچگی) انجام گرفت. یافته‌ها نشان می‌دهد که ذوب شدن این نهادها نتیجه یک بحران ساختاری است که در آن ضعف نهادمندی، گسست‌ایدئولوژیک و عدم رهبری پایدار، نقش کلیدی داشته‌اند. آلبا و اتحادیه کشورهای امریکای‌جنوبی بیشترین آسیب را دیده‌اند، در حالی که اتحادیه‌اقیانوس‌آرام با وجود رشد تجاری، در سطح یکپارچگی عمیق با شکست مواجه شده است. نتیجه‌گیری این است که منطقه‌گرایی سیال یک تحول ساختاری است که نهادهای منطقه‌ای را به سمت آرایش‌های مقطعی و مشاوره‌ای سوق می‌دهد و مقاومت در برابر آن نیازمند تقویت نهادمندی و تعهدات بلندمدت است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین ضرورت اتخاذ رویکرد ژئوپلیتیکی نسبت به آموزش سواد رسانه‏ای در ایران</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_242657.html</link>
      <description>باتوجه‌به نقش فزاینده رسانه‌ها در تحولات ژئوپلیتیکی، می‏توان گفت رسانه‏ ها با روش‏ های متنوع و مبتنی بر فناوری‏های نوین، تأثیر مستقیم و غیرمستقیم بر تصمیمات مخاطبان می ‏گذارند. از سوی دیگر  بحث قدرت که بنیاد تفکرات ژئوپلیتیکی را تشکیل می‏ دهد در قرن حاضر از فناوری اطلاعات و ارتباطات، متأثر گردیده است. به همین جهت پژوهش حاضر قصد دارد تا با بررسی رابطه شکل‌گرفته میان ژئوپلیتیک و رسانه، ضرورت آموزش سواد رسانه‏ ای با رویکرد ژئوپلیتیکی را در کشور مورد مداقه قرار دهد. باتوجه‌به موقعیت استراتژیک ایران در خاورمیانه و تحولات ژئوپلیتیکی منطقه، سواد رسانه‌ای می‌تواند به‌عنوان ابزاری برای تقویت امنیت ملّی، مقابله با جنگ نرم و افزایش آگاهی شهروندان در مواجهه با رسانه‌های خارجی و داخلی عمل نماید. این پژوهش کیفی با رویکردی توصیفی ـ تحلیلی و با استفاده از ظرفیت منابع فارسی و لاتین کتابخانه‌ای با استفاده از الگوی تحلیل انتقادی، با تأکید بر آموزش سواد رسانه‏ ای در ایران به بررسی ضرورت تغییر در پارادایم آموزش سواد رسانه‌ای پرداخته است. وجه تمایز پژوهش حاضر بر خلاف مطالعات قبلی این است که از منظر ژئوپلیتیکی به سواد رسانه‌ای پرداخته است. یافته ‏های پژوهش مؤید این موضوع است که به دلایل مختلف از جمله تأثیر رسانه‌ها بر ادراک ژئوپلیتیکی، شکل‌دهی به افکار عمومی و سیاست خارجی و تأثیر آنها بر جنگ اطلاعاتی و همچنین نقش‌آفرینی در تقویت هویت ملّی و سرانجام جهت‌دهی به بحران‌های ژئوپلیتیکی، اهمیت و ضرورت اتخاذ رویکرد ژئوپلیتیکی در آموزش سواد رسانه‌ای را به‌عنوان یک ضرورت استراتژیک برای ایران را تأیید می‏نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رقابت آمریکا و چین در منطقه ژئوپلیتیکی آسیا &amp;ndash; پاسیفیک</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_242794.html</link>
      <description>یکی از مسائل مهم در حوزه‌ی مطالعات راهبردی، رقابت امریکا و چین در محیط منطقه‌ای آسیا&amp;amp;ndash; پاسیفیک است. مسئله این است که راهبرد آمریکا به‌منظور ممانعت از خیزش چین و تبدیل‌شدن به چالشگر هژمون در محیط بین‌الملل چیست؟ به نظر می‌رسد که آمریکا با اتخاذ راهبرد هژمون گرایی نوین و با راهبرد موازنه فراساحلی و نفوذ در محیط منطقه‌ای آسیا&amp;amp;ndash; پاسیفیک، درصدد فشار و جلوگیری از قدرت‌یابی چین می‌باشد. یافته‌های پژوهش با رویکرد توصیفی- تحلیلی و روش کیفی بیانگر این است که قدرت هژمون به‌منظور ممانعت از ظهور هژمون نوین با قلمروسازی ژئوپلیتیکی سعی در ایجاد محدودیت برای بازیگران نوظهور می‌باشد. اساساً فضای ژئوپلیتیکی آسیا &amp;amp;ndash;پاسیفیک برای چین اهمیت ژئوپلیتیکی، استراتژیکی و ژئواکونومیکی داشته و درواقع این منطقه به‌مثابه پاشنه آشیل چین نیز عمل می‌کند. راهبرد کلان آمریکا در محیط منطقه‌ای آسیا &amp;amp;ndash; پاسیفیک با اتخاذ راهبرد موازنه فراساحلی از طریق مؤلفه‌هایی همچون ائتلاف و موازنه سازی، کوآد، اکوس و بازسازی جهانی بهتر طرح‌ریزی‌شده است. در مقابل راهبرد چین برای پیشبرد سیاست و اهداف خود نفوذ در مناطق و یافتن محیطی از طریق ابتکار کمربند &amp;amp;ndash; جاده و راه ابریشم نوین می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اقتصاد سیاسی ایالات متحده دردوره دوم ترامپ تداوم حمایت گرایی در داخل ؛چالش با محیط زیست</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_242909.html</link>
      <description>روی کار آمدن  ترامپ در دو دوره ریاست جمهوری  را می‌توان یکی از نقاط عطف در تحول اقتصاد سیاسی ایالات متحده و رابطه آن با نظم جهانی دانست. ترامپ با طرح شعار اول آمریکا نه تنها جهت‌گیری اقتصادی کشور را به سوی حمایت‌گرایی و بازتولید ملی‌گرایی اقتصادی سوق داد، بلکه نگاه انتقادی  نسبت به هنجارهای زیست‌محیطی و تعهدات اقلیمی بین‌المللی در پیش گرفت. این رویکرد، چرخشی آشکار از منطق چندجانبه‌گرایی مبتنی بر همکاری بین‌المللی به سوی یک سیاست مبتنی بر منافع داخلی رقابت قدرت‌محور بود.که نمونه آن خروج از توافق آب و هوایی پاریس، انتقاد از تغییرات اقلیمی ،کاهش بودجه سازمان های محیط زیست از جمله این سیاست های ترامپ بوده.سوال اصلی پژوهش این بوده که چه رابطه بین چارچوب فکری ترامپ حمایت گرایی اقتصادی و بی توجهی به مسئله محیط زیست داخلی در امریکا وجو دارد؟که در این پژوهش در چارچوب نظریه نئومرکانتلیسم وزیست محیطی فرضیه پژوهش این بوده گه  چارچوب فکری نئومرکانتیلیستی دولت ترامپ بر اولویت‌بخشی به موازنه تجاری مثبت و افزایش وحمایت   تولید داخلی کارگر محور منجر به تضعیف و بی توجهی نسبت قواعد و تعهدات زیست‌محیطی داخلی و بین‌المللی شده است.ترامپ افزایش  تولیدات داخلی  آمریکا در زمینه صنعتی ،استخراج انرژی حفاری معادن را در دستور کار خود قرار داده ، نتایج نشان می‌دهد که سیاست‌های نئومرکانتیلیستی ترامپ، با اولویت‌بخشی به رشد اقتصادی و استقلال صنعتی، به تضعیف تعهدات زیست‌محیطی ایالات متحده در سطح داخلی و جهانی انجامیده استکه با روش توصیفی تحلیلی مورد بررسی قرار گرفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبار، نماد و مردم: تحلیل عوامل هویتی و اجتماعی در جذب و گسترش جریان صدر</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_242910.html</link>
      <description>جریان صدر یکی از پیچیده‌ترین و در عین حال ناشناخته‌ترین جریانات سیاسی اجتماعی عراق است. هدف این مقاله، تلاش برای یافتن و تحلیل عوامل هویتی و اجتماعی‌ای است که سبب شده است جریان صدر موفقیت‌های چشمگیری در جذب بدنه مردمی و گسترش خود در عرصه سیاسی عراق داشته باشد. این مقاله سعی می‌کند این فرضیه را بیازماید که که ویژگی‌های منحصربه‌فرد هویتی و اجتماعی این جریان، از جمله تبار رهبری، استفاده از نمادگرایی و توانایی در پاسخگویی به مطالبات مردم، نقش اساسی در جذب و پایدار ماندن پایگاه اجتماعی آن داشته است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که انتساب به خاندان صدر، به ویژه با تأکید بر مظلومیت و زندگی در کنار مردم، یک مزیت هویتی مهم برای این جریان ایجاد کرده است. علاوه بر این، استفاده هوشمندانه از نمادها و مناسک مذهبی (مانند نماز جمعه و کفن‌پوشی) و نمادهای سیاسی (مانند شعارها و ترانه‌ها)، به انسجام و تمایز بدنه جریان کمک شایانی کرده است. همچنین، توانایی رهبر جریان در درک و پاسخ به مطالبات اجتماعی، مانند فقر و مسائل معیشتی، به ویژه در میان طبقات حاشیه‌نشین، یک عامل کلیدی در گسترش پایگاه مردمی عمل بوده است. از این رو موفقیت جریان صدر در جذب نیرو، نه تنها بر پایه ساختارهای تشکیلاتی، بلکه عمدتاً بر اساس پیوندهای عاطفی و هویتی با بدنه اجتماعی آن است. ماهیت این پژوهش کیفی بوده و از لحاظ هدف، یک تحقیق تحلیلی تبیینی محسوب می‌شود. جمع‌آوری داده‌ها به شیوهٔ کتابخانه‌ای و اسنادی انجام شده است و تحلیل داده‌ها از طریق تحلیل محتوای کیفی صورت گرفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل چالش‌های منطقه‌گرایی جمهوری اسلامی ایران از منظر «سیاستِ آرمان»</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_242911.html</link>
      <description>جمهوری اسلامی ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، سیاست منطقه‌گرایی خود را بر بنیانی متمایز از الگوهای مسلط سیاست خارجی در نظام بین‌الملل استوار کرده‌است؛ بنیانی که بیش از آنکه مبتنی بر محاسبات صرف مادی و ژئوپلتیکی باشد، ریشه در مؤلفه‌های هنجاری، هویتی و آرمان‌گرایانه انقلاب اسلامی دارد. چنین رویکردی همواره با مجموعه‌ای از چالش‌های ساختاری و گفتمانی مواجه بوده که امکان تحقق کامل اهداف آن را با محدودیت همراه ساخته‌اند. هدف این نوشتار، تحلیل نظری چالش‌های سیاست منطقه‌گرایی جمهوری اسلامی ایران از منظر سیاستِ آرمان است. بر این اساس، پرسش اصلی پژوهش آن است که: «چالش‌های سیاست منطقه‌گرایی جمهوری اسلامی ایران چگونه و در چه سطوحی، سیاستِ آرمان این کشور را در معرض تقابل و محدودیت قرار می‌دهند؟» در پاسخ، ضمن مفهوم‌پردازی سیاستِ آرمان به‌مثابه الگویی ایده‌محور در سیاست خارجی، چالش‌های پیش‌روی سیاست منطقه‌گرایی ایران در دو سطح منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای مورد تحلیل قرار می‌گیرند. این پژوهش با روش تحلیی-تفسیری و با استفاده از روش کتابخانه‌ای و منابع برخط انجام شده‌است. لذا، در سطح منطقه‌ای، گفتمان اسلام‌گرایی عربستان سعودی با قرائت سلفی، نوعثمانی‌گرایی ترکیه به‌عنوان پروژه‌ای هویتی-تاریخی، و تقابل وجودی رژیم صهیونیستی با جمهوری اسلامی ایران، به‌مثابه کانون‌های اصلی تعارض با سیاستِ آرمان ایران بررسی می‌شوند. در سطح فرامنطقه‌ای نیز نفوذ گفتمان لیبرال‌ دموکراسی غربی، در کنار سازوکارهای ایران‌هراسی و شیعه‌هراسی، به‌عنوان ابزارهای گفتمانی مهار و تحدید نقش هنجاری ایران در منطقه تحلیل می‌گردند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل علم‌سنجی مقالات چاپ شده در فصلنامه سیاست جهانی</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_242912.html</link>
      <description>این پژوهش با رویکرد علم‌سنجی و براساس داده‌های پایگاهISC به بررسی عملکرد استنادی و تحلیل کلیدواژه‌ای مقالات فصلنامه «سیاست جهانی» پرداخته است. هدف اصلی این تحلیل، واکاوی نقاط قوت، ضعف و جهت‌گیری‌های محتوایی این مجله به عنوان یکی از نهادهای تولید دانش در حوزۀ مطالعات بین‌المللی ایران است تا از این رهگذر، زمینه برای ارتقای کیفی و تاثیرگذاری بیشتر آن فراهم شود. براین اساس، جامعه پژوهش راتعداد 402 مقاله منتشر شده درفصلنامه سیاست جهانی طی سال‌های ۱۳۹۱ تا ۱۴۰۲ تشکیل می‌دهد. براساس داده‌های پایگاهISC، مقالات منتشر شده دراین فصلنامه درمجموع ۷۸۶ بار مورداستناد قرار گرفته‌اند که میانگین استناد به هرمقاله حدود ۱.۹۵ بار است. نتایج نشان دادکه بخش عمده مقالات بصورت تک‌نویسنده یا دو‌نویسنده منتشر شده‌اند و نرخ همکاری علمی دراین حوزه نسبتاً پایین است. این الگو می‌تواند نشان‌دهنده سنت فردمحور در پژوهش‌های این حوزه یا محدودیت در ایجاد شبکه‌های پژوهشی بین‌رشته‌ای باشد. همچنین، یافته‌ها نشان داد که پژوهشگران زن در مقایسه با پژوهشگران مرد سهم پایینی در انتشار مقالات در فصلنامه «سیاست جهانی» دارند. نتایج حاکی از آنست که کلیدواژه‌های «ایران»، «ایالات متحده آمریکا» و «سیاست خارجی» به ترتیب پرتکرارترین کلیدواژه‌های به کار رفته در مقالات این فصلنامه بوده‌اند. به طور کلی، با توجه به نتایج مربوط به تحلیل هم رخدادی کلیدواژه های به کار رفته در مقالات فصلنامه «سیاست جهانی»، به‌نظر می‌رسد این فصلنامه توانسته است به‌خوبی نقش خود را بعنوان محفلی برای تحلیل مسائل راهبردی ایران در نظام بین‌الملل (به ویژه خاورمیانه) ایفا کند، اما گسترش دایره موضوعی به سایر مناطق جهان می‌تواند به غنای آن بیفزاید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و تحلیل نقطه تلاقی و پیوند علوم سیاسی و علوم شناختی</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_243046.html</link>
      <description>علوم شناختی، دانشی نوپا است که ذهن و فرایندهای ذهنی را مورد مطالعه قرار می‌دهد. با وجود گسترش روزافزون علوم‌شناختی و شکل‌گیری حوزه های مطالعاتی بین رشته‌ای بین علوم شناختی با سایر رشته‌ها، تاکنون ارتباط میان علوم شناختی و علوم سیاسی کمتر مورد توجه محققان قرار گرفته است. با این وصف، مساله پژوهش حاضر این است که چگونه می‌توان بین علوم سیاسی و علوم شناختی پیوند و تلاقی برقرار کرد؟ به بیان دیگر دستاوردها و یافته‌های علوم شناختی چگونه می تواند در فهم ما از سیاست راهگشا باشد؟ به نظر می‌رسد در رشته علوم سیاسی، حوزه‌ها و قلمروهایی وجود دارد که با یافته‌های علوم شناختی قابل مطالعه و بررسی است؛ اگر در یک تعریف گسترده، سیاست را «داوری و انتخاب میان گزینه‌های مختلف پیش روی افراد» بدانیم، می‌توان گفت نقطه کانونی که در واقع تلاقی و پیوند میان این دو علم است، مقوله «استدلال، انتخاب و تصمیم‌گیری» است که  همانند علوم سیاسی در کانون توجه علوم شناختی قرار دارد و هدف این پژوهش بررسی رابطه میان این دو و کشف زوایای مختلف و متعدد این ارتباط است. در این پژوهش برای نشان دادن ارتباط میان علم سیاست و علوم شناختی، نقطه تلاقی این دو دانش یعنی «استدلال، انتخاب و تصمیم‌گیری» در چهار مقوله مهم بین رشته‌ای؛ نقشه شناختی، موانع محیطی، سوگیری‌های شناختی و نقش احساسات و عواطف مورد بحث و بررسی قرار گرفته است</description>
    </item>
    <item>
      <title>مسئولیت دولت جانشین در سوریه در قبال حمایت خارجی از بازیگران غیردولتی: تحلیل نقش ترکیه، اسرائیل و گروه‌های شبه‌دولتی</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_243241.html</link>
      <description>بحران سوریه از سال ۲۰۱۱ تاکنون به یکی از پیچیده‌ترین منازعات منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل شده است که فروپاشی اقتدار مرکزی دولت بشار اسد و ظهور بازیگران غیردولتی و شبه‌دولتی را به دنبال داشته است. در این بستر، حمایت‌های خارجی به ویژه از سوی کشورهای منطقه‌ای مانند ترکیه و اسرائیل، نقش کلیدی در شکل‌دهی و تحولات میدانی داشته است. این مقاله با تمرکز بر دوره پس از سقوط اسد و ظهور دولت جانشین جدید تحت رهبری احمد الشرع (جولانی) در شمال غرب سوریه، به تحلیل حقوقی مسئولیت دولت جانشین در قبال پیامدهای حمایت خارجی از بازیگران غیردولتی می‌پردازد. از منظر حقوق بین‌الملل، اصل استمرار تعهدات دولتی و مسئولیت دولت جانشین در قبال تعهدات و پیامدهای دوران پیشین مورد توجه قرار گرفته است. همچنین، مسئولیت دولت‌های حمایت‌کننده در قالب مفاهیمی چون «کنترل موثر» و «مسئولیت بین‌المللی» بررسی شده و آثار حقوقی اقدامات آنها تحلیل گردیده است. چالش‌های مشروعیت، پذیرش بین‌المللی و تعامل دولت جانشین با بازیگران غیردولتی، همراه با فرصت‌های موجود برای تثبیت و پذیرش مسئولیت‌ها نیز از منظر حقوقی و سیاسی مورد واکاوی قرار گرفته‌اند. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که دولت جانشین علی‌رغم محدودیت‌های موجود، دارای مسئولیت حقوقی نسبت به پیامدهای حمایت خارجی است و دولت‌های حمایت‌کننده نیز مسئولیت مستقیمی در قبال اقدامات بازیگران نیابتی دارند.  مطالعه با روش تحلیلی-توصیفی، بر اساس منابع حقوقی بین‌المللی، اسناد سازمان ملل و تحلیل موردی سوریه پس از سقوط اسد، گامی مؤثر در فهم پیچیدگی‌های مسئولیت دولت جانشین و حمایت خارجی در منازعات مسلحانه معاصر برداشته است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
