<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهش های روابط بین الملل</title>
    <link>https://www.iisajournals.ir/</link>
    <description>پژوهش های روابط بین الملل</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sun, 22 Nov 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sun, 22 Nov 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تبار، نماد و مردم: تحلیل عوامل هویتی و اجتماعی در جذب و گسترش جریان صدر</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_242910.html</link>
      <description>جریان صدر یکی از پیچیده‌ترین و در عین حال ناشناخته‌ترین جریانات سیاسی اجتماعی عراق است. هدف این مقاله، تلاش برای یافتن و تحلیل عوامل هویتی و اجتماعی‌ای است که سبب شده است جریان صدر موفقیت‌های چشمگیری در جذب بدنه مردمی و گسترش خود در عرصه سیاسی عراق داشته باشد. این مقاله سعی می‌کند این فرضیه را بیازماید که که ویژگی‌های منحصربه‌فرد هویتی و اجتماعی این جریان، از جمله تبار رهبری، استفاده از نمادگرایی و توانایی در پاسخگویی به مطالبات مردم، نقش اساسی در جذب و پایدار ماندن پایگاه اجتماعی آن داشته است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که انتساب به خاندان صدر، به ویژه با تأکید بر مظلومیت و زندگی در کنار مردم، یک مزیت هویتی مهم برای این جریان ایجاد کرده است. علاوه بر این، استفاده هوشمندانه از نمادها و مناسک مذهبی (مانند نماز جمعه و کفن‌پوشی) و نمادهای سیاسی (مانند شعارها و ترانه‌ها)، به انسجام و تمایز بدنه جریان کمک شایانی کرده است. همچنین، توانایی رهبر جریان در درک و پاسخ به مطالبات اجتماعی، مانند فقر و مسائل معیشتی، به ویژه در میان طبقات حاشیه‌نشین، یک عامل کلیدی در گسترش پایگاه مردمی عمل بوده است. از این رو موفقیت جریان صدر در جذب نیرو، نه تنها بر پایه ساختارهای تشکیلاتی، بلکه عمدتاً بر اساس پیوندهای عاطفی و هویتی با بدنه اجتماعی آن است. ماهیت این پژوهش کیفی بوده و از لحاظ هدف، یک تحقیق تحلیلی تبیینی محسوب می‌شود. جمع‌آوری داده‌ها به شیوهٔ کتابخانه‌ای و اسنادی انجام شده است و تحلیل داده‌ها از طریق تحلیل محتوای کیفی صورت گرفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اقتصاد سیاسی ایالات متحده دردوره دوم ترامپ تداوم حمایت گرایی در داخل ؛چالش با محیط زیست</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_242909.html</link>
      <description>روی کار آمدن ترامپ در دو دوره ریاست جمهوری را می‌توان یکی از نقاط عطف در تحول اقتصاد سیاسی ایالات متحده و رابطه آن با نظم جهانی دانست. ترامپ با طرح شعار اول آمریکا نه تنها جهت‌گیری اقتصادی کشور را به سوی حمایت‌گرایی و بازتولید ملی‌گرایی اقتصادی سوق داد، بلکه نگاه انتقادی نسبت به هنجارهای زیست‌محیطی و تعهدات اقلیمی بین‌المللی در پیش گرفت. این رویکرد، چرخشی آشکار از منطق چندجانبه‌گرایی مبتنی بر همکاری بین‌المللی به سوی یک سیاست مبتنی بر منافع داخلی رقابت قدرت‌محور بود.که نمونه آن خروج از توافق آب و هوایی پاریس، انتقاد از تغییرات اقلیمی ،کاهش بودجه سازمان های محیط زیست از جمله این سیاست های ترامپ بوده.سوال اصلی پژوهش این بوده که چه رابطه بین چارچوب فکری ترامپ حمایت گرایی اقتصادی و بی توجهی به مسئله محیط زیست داخلی در امریکا وجو دارد؟که در این پژوهش در چارچوب نظریه نئومرکانتلیسم وزیست محیطی فرضیه پژوهش این بوده گه چارچوب فکری نئومرکانتیلیستی دولت ترامپ بر اولویت‌بخشی به موازنه تجاری مثبت و افزایش وحمایت تولید داخلی کارگر محور منجر به تضعیف و بی توجهی نسبت قواعد و تعهدات زیست‌محیطی داخلی و بین‌المللی شده است.ترامپ افزایش تولیدات داخلی آمریکا در زمینه صنعتی ،استخراج انرژی حفاری معادن را در دستور کار خود قرار داده ، نتایج نشان می‌دهد که سیاست‌های نئومرکانتیلیستی ترامپ، با اولویت‌بخشی به رشد اقتصادی و استقلال صنعتی، به تضعیف تعهدات زیست‌محیطی ایالات متحده در سطح داخلی و جهانی انجامیده استکه با روش توصیفی تحلیلی مورد بررسی قرار گرفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل عوامل اثرگذار بر تهدیدات واگرایی قومی-مذهبی در ایران: تبیین جامع دو سطح داخلی و خارجی</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_247560.html</link>
      <description>تهدیدات ناشی از واگرایی قومی-مذهبی در ایران یکی از چالش‌های مهم امنیتی است که با به چالش کشیدن سامان سیاسی و انسجام‌ ملی، تهدیدات چندبٌعدی و پیچیده‌ای را متوجه کشور می‌کند. این پژوهش با هدف تبیین و دسته‌بندی عوامل اثرگذار بر این تهدیدات در دو سطح داخلی و خارجی صورت گرفته تا به‌وسیله آن مجموعه‌های امنیتی بتوانند برای سنجش میزان، شدت و رتبه‌بندی این تهدیدات به‌شیوه کارآمدتر و هوشمندانه‌تری عمل نمایند. بر همین اساس، پرسش اصلی این است که مهم‌ترین عوامل داخلی و خارجی اثرگذار بر تهدیدات ناشی از واگرایی قومی-مذهبی در ایران شامل چه مواردی می‌باشند؟ یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که تهدیدات قومی-مذهبی نه محصول صرفاً یک عامل، بلکه نتیجه تعامل پویا میان ساختارهای داخلی و عمدتاً فشارهای خارجی است. تعامل پیچیده میان این عوامل، با برجسته‌سازی شکاف‌های هویتی و تسهیل بسیج هویتی، زمینه تبدیل نارضایتی‌های اجتماعی به تهدیدات فعال را فراهم می‌سازد. چارچوب مفهومی ارائه‌شده در پژوهش، چارچوبی کارآمد برای فهم این پویایی‌ها و طراحی سیاست‌های پیش‌دستانه در حوزه امنیت‌ملی است. این مدل می‌تواند مبنایی برای سیاستگذاری واقع‌بینانه و تقویت انسجام ملی در مواجهه با تهدیدات ناشی از واگرایی قومی-مذهبی باشد. این پژوهش کیفی بوده، داده‌ها به شیوه کتابخانه‌ای جمع‌آوری شده و تحلیل آن‌ها به روش توصیفی-تحلیلی صورت گرفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رویکرد کره شمالی به چین و آمریکا؛ کشورداری در روند پایدار روابط دوستانه و خصمانه</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_254674.html</link>
      <description>در جریان جنگ شبه &amp;amp;rlm;جزیره کره یک الگوی دوقطبی مبنی بر حمایتِ چین از پیونگ یانگ و حمایت ایالات متحده آمریکا از کره جنوبی شکل گرفت که این الگو با تسری در سیاست خارجی کره شمالی از آن زمان تاکنون در قالب تعامل با چین و تقابل با آمریکا باقی مانده است. در این فضا اولویت چین با وجود همه&amp;amp;rlm; ی دشواری&amp;amp;rlm; ها در روابط دوجانبه پکن- پیونگ یانگ امنیت و بقای رژیم کره شمالی و راهبرد آمریکا تلقی کره به عنوان بی&amp;amp;rlm; ثبات کننده&amp;amp;rlm; ی نظم جهانی بوده است. این اولویت &amp;amp;rlm;های متفاوت باعث درک متفاوتی از دو کشور در فرهنگ استراتژیک کره شمالی شده است. لذا سوال اصلی این پژوهش آن است که: انگیزه &amp;amp;rlm;ی کره شمالی در سیاست خارجی مبتنی بر رویکرد دوگانه&amp;amp;rlm; ی تعامل و تقابل با چین و آمریکا چیست؟. یافته&amp;amp;rlm; های پژوهش براساس تئوری سلسله &amp;amp;rlm;مراتب نیازهای مزلو و با روش توصیفی- تحلیلی حاکی از آن است که از منظر کره شمالی تعامل با چین تامین کننده &amp;amp;rlm;ی نیازهای کمبود و تقابل با آمریکا برآورده کننده&amp;amp;rlm; ی نیازهای رشد این کشور است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعات کُردشناسیِ ایران شناسان روس در نیمه نخست سده بیستم میلادی</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_247561.html</link>
      <description>انقلاب 1917 روسیه یکی از مهم‌ترین نقاط عطف در تاریخ سیاسی و فکری اوراسیا بود که پیامدهای آن نه‌تنها در عرصه سیاست، بلکه در حوزه‌های دانشی و پژوهشی همچون ایران‌شناسی بازتاب یافت. در این میان بخشی از مطالعات ایران‌شناسان روسیه و به دنبال آن ایران‌شناسان اتحاد جماهیر شوروی به مطالعه کردشناسی اختصاص یافته بود، کسانی مانند: الکساندر آگوستوس ژابا، والنتین الکسیویچ ژوکوفْسْکی، نیکالای یاکاولویچ مار، یوسف آبگارویچ اوربلی، ولادیمیر فئوداراویچ مینورسکی، عرب شامویویچ شامیلوف، آلگ لوداویکاویچ ویلچفسکی، واسیلی نیکیتین کارهای ارزنده‌ای درباره کردشناسی انجام داده‌اند. مسئله اصلی این پژوهش بررسی نسبت مطالعات کردشناسی ایران‌شناسان روس با تحولات ایدئولوژیک و نهادی در نیمه نخست سده بیستم و سنجش میزان تأثیرپذیری این مطالعات از سیاست‌های شوروی است. این پرسش مطرح است که آیا کردشناسی روسی در دوره پس از انقلاب دچار گسست از سنت کلاسیک ایران‌شناسی شد یا در امتداد آن بود.روش گردآوری داده‌ها در این پژوهش کتابخانه‌ای است و تحلیل داده‌ها با روش توصیفی - تحلیلی و مبتنی بر رویکرد بررسی تاریخی انجام شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که کردشناسی روسی پس از سال 1917 یکدست و کاملاً ایدئولوژیک نبوده، بلکه در درون خود دست‌کم سه گرایش عمده را پرورانده است: نخست، تداوم سنت ایران‌شناسانه که کردها را در چارچوب تاریخی و زبانی جهان ایرانی مطالعه می‌کرد؛ دوم، گرایش ایدئولوژیک متأثر از سیاست مارکسیتی اتحاد جماهیر شوروی که بر برجسته‌سازی هویت قومی مستقل تأکید داشت؛ و سوم، رویکردی که تاثیر ناخواسته از انقلاب 1917 گرفته بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیلی بر رویکرد سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در جنگ اوکراین؛ دستاوردها و چالش‌ها</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_186360.html</link>
      <description>بحران اوکراین انعکاس رقابتهای ژئوپلتیک قدرتهای بزرگ برای دستیابی به هژمونی جهانی است. جمهوری اسلامی صراحتاً حمله نظامی روسیه به اوکراین را محکوم نکرده و جهان غرب بویژه آمریکا را عامل اصلی بحران اعلام کرده است. در این راستا، مقاله حاضر درصدد پاسخ به این سئوال است که کدام پندارها و مؤلفه ها بر رویکرد سیاست خارجی ایران در قبال تهاجم نظامی روسیه به اوکراین تاثیر گذاشته است؟ در پاسخ میتوان گفت &amp;amp;laquo;ساخت درونی نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران و ادراک تصمیم گیرندگان آن از تحولات در ساختار نظام بین الملل و تغییر در موقعیت بازیگران عمده آن، جهت گیری سیاست خارجی ایران در قبال بحران اوکراین را شکل داده است&amp;amp;raquo;. در واقع، حاکم بودن راهبرد &amp;amp;laquo;شرق‌‌گرایی&amp;amp;raquo; بر سیاست خارجی و تلاش برای ایجاد یک جهان چند قطبی، اتخاذ رویکردی متعادل در قبال تنش میان روسیه و اوکراین را برای ایران دشوار ساخته است. لذا برغم اعلام بیطرفی، ایران در عمل از تهاجم روسیه حمایت کرده و این اقدام مسکو را آغاز دگرگونی در نظام بین‌الملل دانسته که به تهران امکان بازیگری در عرصه جهانی را میدهد. مقاله با سنجش پیامدهای بحران توصیه میکند ایران با اتخاذ سیاست بیطرفی فعال و حمایت از راه حلهای سیاسی از ایران هراسی و تحریک دولتهای غربی اجتناب و بر نقش سازنده خود در منطقه بیافزاید. مقاله با رویکردی کیفی و استفاده از روش تحلیل رویدادها در روابط تهران - مسکو و تاثیر تحولات درساختار نظام بین الملل و ساخت سیاست داخلی ایران در چارچوب نظریه واقعگرایی نئوکلاسیک، سیاست خارجی ایران را بررسی میکند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین ضرورت اتخاذ رویکرد ژئوپلیتیکی نسبت به آموزش سواد رسانه‏ای در ایران</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_242657.html</link>
      <description>باتوجه‌به نقش فزاینده رسانه‌ها در تحولات ژئوپلیتیکی، می‏توان گفت رسانه‏ ها با روش‏ های متنوع و مبتنی بر فناوری‏های نوین، تأثیر مستقیم و غیرمستقیم بر تصمیمات مخاطبان می ‏گذارند. از سوی دیگر  بحث قدرت که بنیاد تفکرات ژئوپلیتیکی را تشکیل می‏ دهد در قرن حاضر از فناوری اطلاعات و ارتباطات، متأثر گردیده است. به همین جهت پژوهش حاضر قصد دارد تا با بررسی رابطه شکل‌گرفته میان ژئوپلیتیک و رسانه، ضرورت آموزش سواد رسانه‏ ای با رویکرد ژئوپلیتیکی را در کشور مورد مداقه قرار دهد. باتوجه‌به موقعیت استراتژیک ایران در خاورمیانه و تحولات ژئوپلیتیکی منطقه، سواد رسانه‌ای می‌تواند به‌عنوان ابزاری برای تقویت امنیت ملّی، مقابله با جنگ نرم و افزایش آگاهی شهروندان در مواجهه با رسانه‌های خارجی و داخلی عمل نماید. این پژوهش کیفی با رویکردی توصیفی ـ تحلیلی و با استفاده از ظرفیت منابع فارسی و لاتین کتابخانه‌ای با استفاده از الگوی تحلیل انتقادی، با تأکید بر آموزش سواد رسانه‏ ای در ایران به بررسی ضرورت تغییر در پارادایم آموزش سواد رسانه‌ای پرداخته است. وجه تمایز پژوهش حاضر بر خلاف مطالعات قبلی این است که از منظر ژئوپلیتیکی به سواد رسانه‌ای پرداخته است. یافته ‏های پژوهش مؤید این موضوع است که به دلایل مختلف از جمله تأثیر رسانه‌ها بر ادراک ژئوپلیتیکی، شکل‌دهی به افکار عمومی و سیاست خارجی و تأثیر آنها بر جنگ اطلاعاتی و همچنین نقش‌آفرینی در تقویت هویت ملّی و سرانجام جهت‌دهی به بحران‌های ژئوپلیتیکی، اهمیت و ضرورت اتخاذ رویکرد ژئوپلیتیکی در آموزش سواد رسانه‌ای را به‌عنوان یک ضرورت استراتژیک برای ایران را تأیید می‏نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل چالش‌های منطقه‌گرایی جمهوری اسلامی ایران از منظر «سیاستِ آرمان»</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_242911.html</link>
      <description>جمهوری اسلامی ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، سیاست منطقه‌گرایی خود را بر بنیانی متمایز از الگوهای مسلط سیاست خارجی در نظام بین‌الملل استوار کرده‌است؛ بنیانی که بیش از آنکه مبتنی بر محاسبات صرف مادی و ژئوپلتیکی باشد، ریشه در مؤلفه‌های هنجاری، هویتی و آرمان‌گرایانه انقلاب اسلامی دارد. چنین رویکردی همواره با مجموعه‌ای از چالش‌های ساختاری و گفتمانی مواجه بوده که امکان تحقق کامل اهداف آن را با محدودیت همراه ساخته‌اند. هدف این نوشتار، تحلیل نظری چالش‌های سیاست منطقه‌گرایی جمهوری اسلامی ایران از منظر سیاستِ آرمان است. بر این اساس، پرسش اصلی پژوهش آن است که: «چالش‌های سیاست منطقه‌گرایی جمهوری اسلامی ایران چگونه و در چه سطوحی، سیاستِ آرمان این کشور را در معرض تقابل و محدودیت قرار می‌دهند؟» در پاسخ، ضمن مفهوم‌پردازی سیاستِ آرمان به‌مثابه الگویی ایده‌محور در سیاست خارجی، چالش‌های پیش‌روی سیاست منطقه‌گرایی ایران در دو سطح منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای مورد تحلیل قرار می‌گیرند. این پژوهش با روش تحلیی-تفسیری و با استفاده از روش کتابخانه‌ای و منابع برخط انجام شده‌است. لذا، در سطح منطقه‌ای، گفتمان اسلام‌گرایی عربستان سعودی با قرائت سلفی، نوعثمانی‌گرایی ترکیه به‌عنوان پروژه‌ای هویتی-تاریخی، و تقابل وجودی رژیم صهیونیستی با جمهوری اسلامی ایران، به‌مثابه کانون‌های اصلی تعارض با سیاستِ آرمان ایران بررسی می‌شوند. در سطح فرامنطقه‌ای نیز نفوذ گفتمان لیبرال‌ دموکراسی غربی، در کنار سازوکارهای ایران‌هراسی و شیعه‌هراسی، به‌عنوان ابزارهای گفتمانی مهار و تحدید نقش هنجاری ایران در منطقه تحلیل می‌گردند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی شکاف هنجاری‑اجرایی در حقوق کار ایران و عراق در پرتو استانداردهای سازمان بین المللی کار</title>
      <link>https://www.iisajournals.ir/article_248522.html</link>
      <description>حقوق کار، به عنوان یکی از شاخه‌های مهم حقوق اجتماعی، با هدف تنظیم روابط میان کارگر و کارفرما و حمایت از نیروی کار در برابر نابرابری ساختاری شکل گرفته است. با وجود عضویت ایران و عراق در سازمان بین‌المللی کار (ILO) و تصویب قوانین کار در هر دو کشور (قانون کار ایران، ۱۳۶۹ و قانون کار عراق، شماره ۳۷، ۲۰۱۵)، گزارش‌های ملی و بین‌المللی حاکی از وجود شکاف عمیق میان قوانین مدون و واقعیت اجرایی در بازار کار این دو کشور است. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد تطبیقی، به بررسی مهم‌ترین موانع ساختاری، قانونی و نهادی اجرای مؤثر استانداردهای بنیادین ILO در ایران و عراق می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد، هر دو کشور در سطح تقنینی توجه قابل توجهی به اصول حمایتی داشته‌اند و در موضوعاتی مانند منع کار اجباری و تعیین حداقل سن اشتغال، تا حد زیادی با استانداردهای بین‌المللی همسو هستند. با این حال، در سطح اجرا با چالش‌های جدی مواجه‌اند. در عراق، گسترش اقتصاد غیررسمی (۶۶.۶ درصد از کل اشتغال)، نرخ بسیار پایین مشارکت اقتصادی زنان (تنها ۷ درصد)، نرخ بیکاری جوانان (۳۵.۸ درصد) و بی‌ثباتی مزمن سیاسی پس از سال ۲۰۰۳، مهم‌ترین موانع اجرایی محسوب می‌شوند. در ایران، با وجود ساختار نسبتاً مستحکم تأمین اجتماعی، شکاف عمیق میان حداقل دستمزد و هزینه واقعی سبد معیشت (حدود ۵۶ درصد) و محدودیت‌های استقلال اتحادیه‌های کارگری است. نتیجه آنکه، تحقق کامل اصول بنیادین کار در هر دو کشور، نیازمند تقویت سازوکارهای اجرایی، استقلال نهادهای صنفی، توسعه نظام بازرسی کار و گسترش پوشش تأمین اجتماعی به بخش غیررسمی است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
